https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/112295
شناسه خبر: 112295
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۵:۵۲
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
تعداد هفت نفر از طلبه های مدرسه سلمانیه مشهد در منطقه عمومی سید صادق مشغول انجام وظیفه بودیم. برادر ناصری خوابهای زیادی می دید. یک روز بعد از صرف صبحانه به من گفتند: حسین آقا من دیشب یک خواب عجیبی این گونه دیدم که : من و شما و رضایی و اسدی و ×× در رودخانه ای مشغول شنا بودیم. آقای ×× جلوتر از همه شنا می کردند و بعد به ترتیب رضایی و اسدی و شما پشت سرشان مشغول شنا بودید. من هر چه شنا می کردم به شماها نمی رسیدم . سرم به سنگهای اطراف رودخانه برخورد می کرد و خون می آمد. وقتی خوابش را تعریف کرد، اندکی فکر کردم و گفتم: آقا سید با توجه به اینکه شما نورانی شده اید، انشاءالله شهید خواهید شد. ناصری در جواب من گفت: شهادت کجا و من کجا : مگر نمی دانید که شهادت فقط نصیب مردان خدا می شود در ضمن اینجا خظ پدافندی است و ما هم خط نگهدار هستیم. مقداری با هم شوخی کردیم و جلسه خاتمه یافت و هر کس دنبال کارش رفت. چهار روز از این قضیه گذشته بود که برادر طلبه ابوالقاسم اسدی بعد از صبحانه گفتند: بچه ها دیشبب خواب عجیبی دیدم. به نظرم شما تعبیرش چه می تواند باشد؟ وقتی می خواست خوابش را تعریف کند ناصر گفت: تو را به خدا سوگند می دهم که خوابت را تعریف نکنی . عابدینی گفت: تو هم شهید می شوی. هر چه اصرار کرد که خوابش را تعریف کند، ناصر با مخالفت خود نگذاشت که خوابش را تعریف کند. جلسه با صدای فرمانده دسته که یکی از نیروها را جهت کمین صدا می زد خاتمه یافت.