https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/114040
شناسه خبر: 114040
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۶:۱۹
تقيد به مسائل شرعي
راوی معصومه مرادی: یادم می آید یک روز که برادرم حسن با موتورش از خیابان عبور می کرد یک مرغی را زیر آورده و مرغ مرده بود حسن آمد نزد من و گفت : معصومه جان من یک مرغی از آقای خلیلی زیر آورده ام و مرده است من مرغ مرده را برداشتم و انداختم توی باغی من که از اینجا رفتم برو و نزد آقای خلیلی و پول مرغ را به او بدهید و از من راضیش کنید زیرا من می روم به جبهه و امکان برگشت نیست دوست ندارم مدیون کسی باشم از ایشان سئوال کردم موقعی که مرغ را زیر گرفتی کسی هم تو را دید گفت: هیچکس مرا ندید بجز خدا با ید همیشه خدا را مد نظر داشته باشی از شما خواهش می کنم بعد از این که من رفتم یک وقت سر و صدا نکنید حق ایشان را بدهید و کاری کنید که از من راضی باشد خلاصه پدرم نزد آقای خلیلی رفته بود و به ایشان موضوع را گفته بود آقای خلیلی گفته بود حالا که موضوع را گفته به من اطلاع بدهید از شما خسارتی نمی گیرم چون او از روی قصد این کار را نکرده است بعدش هم ایشان الان در جبهه است و دارد از وطن وناموس ما دفاع میکند .