https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/114441

شناسه خبر: 114441
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۶:۲۵

عشق شهادت

در جبهه کردستان، خط مقدم خدمت مى‏کرد مدت بیست روز به مرخصى آمده بود او یکسره از جبهه از تلاوت قرآن و نماز تعریف مى‏کرد. براى پدر و مادرش خوبى‏هاى جبهه و همسنگرانش را تعریف مى‏نمود ولى به من مى‏گفت: جاى من خیلى سخت است و چند نفر از دوستانم شهید شده‏اند. با یکى از دوستانش عکس گرفته بود، عکس را به من داد و گفت: به پدر و مادرم هیچى نگو، این دوستم شهید شده است. اگر من شهید شدم این عکس را به فرزندانم که بزرگ شدند نشان بده. بگویید که این دوست پدرتان بوده که مثل پدرتان شهید شده است وقتى که او این صحبت‏ها را مى‏کرد من گریه مى‏کردم و خودش مى‏گفت: شهادت براى من افتخار بزرگى است و یک حدیث نقل کرد و گفت: اگر یم شب در مرز نگهبانى بدهى بهتر از ده سال عبادت است.