https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/115239

شناسه خبر: 115239
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۶:۳۷

لحظه و نحوه شهادت

به روایت از علی رضا رضایی نژاد جولایی : اواخر جنگ که به ما مأموریت داده شد جاده ای را در جزیره مجنون منهدم نماییم و چون خط دست لشکر 21 امام رضا (ع) بود، انهدام این جاده را به واحد تخریب لشکر 21 امام رضا (ع) سپردند و از خوش شانسی، مأموریت به گروه ما محول گردید. من و جلیل گندمکار و علیرضا یوسفیان و تعدادی دیگر بودیم که می خواستیم جاده را منهدم کنیم یک روز مانده به آخر که می خواست جاده تمام شود ما مواد انفجاری را جلو می بردیم. تا برای انفجار بکار ببریم. در این لحظه یک خمپاره جلوی جاده اصابت کرد که برادر نورالهیان گفتند: بروید ببینید سیمهای ابتدای جاده پاره نشده باشد. ما همانطور که جلیل صحبت می کردیم و می خندیدیم. آنها به ما می گفتند: آهسته صحبت کنید- چون احتمال اینکه واحدهای غواصی عراقی تا نزدیک جاده هم بیایند بود- جلیل گفت: ما که اینطور می خندیم. آخرش یک ترکش هم نصیب ما می شود (به شوخی) او باز خودش را به من نزدیک کرد و گفت: عیبی ندارد و بگذار با هم ترکش بخوریم و جلیل رفت به ابتدای جاده تا سیمها را چک کند. من دیدم یک خمپاره 60 ابتدای جاده خورد و خاک بلند شد. پس از برطرف شدن گرد°و خاک دیدم أه زیر نورےمهتاب جلیل&روی{م‡ن دراز کشیده گفتم: خوب حتماً دارد کارش را ÷«جام می دهد. پس از چند دقیقه ُ دیدیم خبری نشد و تکان‡نمی خورد، بلند شدیم و رفتی*[دtدم اXتادک • ”زîگوش چپش خون میSآید او را صدا