https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/116858
شناسه خبر: 116858
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۷:۰۱
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
به روایت از گلشا رضایی : شب در عالم خواب جلوی درب حیاط ایستاده بودم. یکباره متوجه شدم که یک آقای بلند بالایی و نسبتاً درشت اندام با لباس های سفید و ساده و موهای مشکی و پاهای لخت و کفش های راحتی که مقداری از ساق پاهای او معلوم بود، وارد حیاط شد. بدون اینکه از کسی اجازه بگیرد. در خواب دیدم که چند گلدان زیبا در کنار حال داریم. این آقا جلو رفت و نزدیک گلدانها ایستاد و برگشت به من نگاه کرد. از من پرسید آیا اجازه می دهید این گلدان را بردارم و ببرم؟ همان گلدانی بود که خیلی دوست داشتم، به هیچ وجه نمی خواستم گلدان را به او بدهم، اما نتوانستم بگویم. زبانم بند آمده بود. آن آقا وقتی دید من ساکت هستم فکر کرد من راضی هستم. خم شد و گلدان را برداشت و به طرف قبله ایستاد و دست را به طرف آسمان بلند کرد. من فقط فهمیدم که دعا می کند اما نشنیدم چه گفت، بعد از دعا گل را برداشت و رفت. ولی من که داشتم عزیزترین گلم را از دست می دادم نتوانستم آرام باشم. پشت سر این آقا به راه افتادم. او جلو رفت و من پشت سرش می رفتم. آقا وارد باغ بزرگی شد که پر از گلهای گوناگون بود و آن گلدان زیبا را هم در کنار آن گلها گذاشت. شاخه کوچکی از گل را جدا کرد و به من داد. گفتم داخل گلدان قرار می دهم تا بزرگ شود. ناگهان از خواب بیدار شدم، در دلم آشوب بود و فهمیدم که به زودی خبر شهادت او را خواهند آورد. چند روز قبل از این خواب که من تماس تلفنی با او داشتم خبر تولد بچه ی دومم را به او دادم. ایشان خیلی خوشحال شد. وقتی که ایشان شهید شد من با خودم فکر کردم که شوهرم شهید شده اما خدا ما را تنها نمی گذارد. چون دعای آن آقا را در خواب دیدم و قلمه ی گل را در گلدان گذاشتم. همان بچه ی کوچک بود که از شهید داشتم تا وقتی حامله بودم احساس می کردم قسمتی از وجود او را با خود دارم و خوشحال بودم. آن روزها خیلی ناراحت بودم و خودم را به زمین و آسمان می زدم. همه می گفتند تو حامله ای ، یک و قت بلایی به سر بچه نیاید. گفتم خواب دیدم که خدا این بچه را به من داد و نگهدارش هم هست چون خدا شوهرم را از من گرفت می دانم که بچه هایم را نگه می دارد.