https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/116863

شناسه خبر: 116863
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۷:۰۱

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از گلشا رضایی : چند ماه از شهادت همسرم ابراهیم گذشته بود و من خیلی ناراحت و بی تابی می کردم و با خود می گفتم چرا رفتی و ما را تنها گذاشتی تا اینکه یک شب خواب دیدم همسفر حضرت رسول است و با تعدادی از صحابه پیامبر در حال حرکت بسوی مکه بودند شهید نزد من آمد و بعد از کمی صحبت و احوالپرسی من مانع رفتن ایشان شدم و گفتم می خواهم همراه شما بیایم همه سوار بر اسب شدند که حرکت کنند من گریه کردم و ناراحت شدم که حضرت رسول به من نزدیک شد و فرمودند :بهتر است که تو بمانی و صبر پیشه کنی وناراحت نباشی چون امکان آمدن شما نیست و اشاره کرد به اطراف وفرمود خیلیهای دیگر مثل شما هستند که می خواهند همراه کاروان ما بیایند و من دیگر حرفی نزدم وهمسرم ابراهیم از من جدا شد وهمراه حضرت رسول و صحابه رفتند ناگهان از خواب بیدار شدم و با خود گفتم حتما حکمت و مصلحتی در کار است. پس من باید بمانم تا بتوانم فرزندان عزیز شهید را همانطور که پدرانشان می خواستند تحویل جامعه بدهم و از آن پس دیگر احساس ناراحتی نکردم.