https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/116880

شناسه خبر: 116880
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۷:۰۱

عشق به جهاد

به روایت از فاطمه رشید آبادی : به خاطر دارم وقتی که برات برای مرتبه ی چهارم می خواست به جبهه برود من با او مخالفت کردم . هر چه المتاس کرد من رضایت ندادم . به من گفت : برای چند روز به مشهد برو . بالاخره با هر بهانه ای بود مرا با موتور به مشهد فرستاد . یک روز که در مسافرخانه نشسته بودم ، آقایی از پشت سر چند بار مرا صدا کرد وقتی که برگشتم دیدم که یک سیدی می گوید شوهرت می خواهد به راه خیر برود ، چرا مانع او می شوی بگذار برود . بعد از آن دیگر کسی را ندیدم . وقتی که نزد ایشان برگشتم و قضیه را برایش تعریف کردم ، دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و خدا را شکر گفت .