https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/117659
شناسه خبر: 117659
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۷:۱۲
پيش بيني شهادت
روزى من و محمد رضا با هم به امامزاده سید مرتضى رفته بودیم و محمدرضا آن روز تازه از منطقه آمده بود و رفتیم با هم بستنى خوردیم داشتیم بستنى میل مىکردیم که متوجه شدم یکدفعه حال مرتضى تغییر کرد گفتم چى شد؟ گفت کاظم این دفعه که بروم منطقه دیگر برنمى گردم گفتم این حرفها چیه مىزنى مرگ و زندگى با خداوند است چند روز قبل که در خط بودم دیده بان عراق مىخواست مرا بزند که یکى از بچهها گفت بخواب به محض اینکه خوابیدم تیر دشمن به سنگ خورد اگر آن تیر به سنگ اصابت نمىکرد دقیقاً وسط پیشانى من مىخورد بعداً که اعزام شد به شهادت رسید و دقیقاً تیر مستقیمى به وسط پیشانى اش خورده بود و او را به شهادت رسانده بود.