https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/119011
شناسه خبر: 119011
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۷:۳۳
خاطرات بعد از مجروحيت
امیر وقتی در بیمارستان بستری بود یک روز برای عیادتش رفته بودیم دیدیم عصا در دست دارد و ظرفی پر از آب در دست سؤال کردم کجا می روی امیر گفت طفل مریض است برای او آب می برم و بعد از این کار آمد و مقداری آهن و ترکش از زیر تخت برداشت و به ما نشان داد و گفت داخل سر من از این ترکشها است و من هنوز زنده ام و در آخر خطاب به ما گفت: پدر و مادرم مرا ببخشید که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم و شما را بیشتر به زحمت انداختم من پیش شما شرمنده ام و از شما خجالت می کشم که به صورت شما نگاه کنم انشاءا... چند روز دیگر تمام می شود ولی هیچکس منظور تمام شدن او را نفهمید چیزی نگفت که مجدداً برای عیادتش رفتم دیگر امیر را ندیدم.