https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/120468

شناسه خبر: 120468
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۷:۵۴

مثل یک فرشته

به نقل از همرزم شهید: قرار بود چند روزی میان کوه‌ها بمانیم. سردار صالحی برای‌مان برنامه‌ریزی کرد. غذای مختصری برداشتیم. در این مسیر شهید هاشم سلیمانیان که ایشان نیز فرمانده بود، همراهی‌مان می‌کرد. بالای یکی از قله‌ها که رسیدیم، هاشم دستش را روی سنگی گذاشت و یک مرتبه سنگ از کوه جدا شد و او با همان سنگ به عمق دره سقوط کرد. از لطف خدا به صخره‌ایی میان راه برخورد و همان صخره مانع پرتابش شد. حدود هشت تا ده متر و شاید بیشتر سقوط کرده بود. راه را پیدا کردیم و پایین رفتیم. پانزده دقیقه طول کشید تا به او رسیدیم. زخمی، بی‌هوش و غرق در خون بود. سردار صالحی او را با چفیه به پشت کمرش بست و از مکان‌هایی که عبورش برای ما دشوار بود پایین آمد. از قله که پایین می‌آمدیم، صبح شده و آفتاب طلوع کرده بود. ساعت یازده در کوهپایه بودیم. هاشم را روی زمین گذاشت و بدنش را ماساژ داد. به هوش آمد. کنارش آتشی روشن کرد و گفت: «همین جا باش.» سپس دوان دوان پایین رفت و بعداز مدتی با ماشین برگشت و او را به بیمارستان رساند