https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/124442

شناسه خبر: 124442
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۸:۵۲

عشق به جهاد 1

به روایت از حمید ربانی نوغانی : بعد از عملیات کربلای 4 بود به ما شب کاری محول شده بود که آن را انجام دادیم نیمه های شب بود در واقع نزدیک سحر بود که در یکی از سنگرها تا صبح که سپیده زد حالت استراحت داشتیم. بعد از طلوع آفتاب برادران از خط برگشتند در میان آنان چند نفر از غواصان افتخار آفرین مسلمان هم بودند، آمده بودند تا رفع خستگی کنند و خود را برای مراحل بعدی عملیات آماده سازند. با اینها روبرو شدیم، حالتی داشتند که هر کسی را به سوی خودش جذب می کرد. به عنوان مثال یکی از پدران بزرگوار را دیدم که شاید بیش از 50 سال سن داشت واقعاً خجالت کشیدم از دیدن ایشان. ریش هایش تقریبا نیمه سفید و سیاه بود و موهای سرش اکثراً سفید بود وقتی لباسهای مخصوص غواصی را درآورد واقعاً با شوقی که در او بود مشخص بود که از کاری که کرده راضی است و کارش موفقیت آمیز بوده است. واقعاً تعدادی از ما که آنجا بودیم حالت بی خود شدن از خود و بی زار شدن از خود به ما دست داد. پیرمردی که بیش از 50 سال سن داشت و اسمش را پرسیدم گفت: بالاخره من کسی نیستم که بخواهید روی من حساب کنید. ایشان بالاخره به راه خودش ادامه داد و حاضر نشد خودش را معرفی کند و بگوید از کجا هستم و چکار می کنم.