https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/124443

شناسه خبر: 124443
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۸:۵۲

عشق به جهاد 2

به روایت از حمید ربانی نوغانی : من خودم با شهید جهان بین حدود چند هفته در فاو با هم بودیم کربلای 4 و کربلای 5 مدتی با هم بودیم اینها تقریباً حالت صمیمی داشتند ولی این شهید بزرگوار یک کلام هر چقدر هم از زندگیش می خواستند متوجه شوند کجاست - چکار می کند شهید بزرگوار یک کلام از زندگی خصوصیش نگفته بود و بعداز شهادت که ما از رفقای صمیمی او پرسیدیم و در تشییع جنازه او شرکت کردیم - متوجه شدیم که اهل یکی از روستاهای دور افتاده بیرجند هست و گاهی اوقات نکته ای که در رابطه با زندگی شخصیش هست باز چون پدرش کشاورز بود و یک مقدار در مضیقه مادی بود سعی می کرد بیشتر روزها را روزه بگیرد که به این ترتیب شاید بتواند مقدار ی صرفه جویی کند و در زندگی اینطور شهدا به هرگوشه نگاه کنیم پر از خاطرات است . این شهید بزرگوار مدت زیادی در جنگ بوده و خدمت می کرده یک روز یکی از مسئولین می گوید برو ادامه تحصیل بده می گوید باشد وقت برای ادامه تحصیل هست فعلأ باید ماند. حتی بعد از مدتی از این برنامه به او دستور می دهد که به امر فرماندهی به تو می گویم برو ادامه تحصیل بده و می آید در کنکور شرکت می کند و سال گذشته قبول می شود در دانشگاه الهیات مشهد و باز شروع به تحصیل می کند می کند مدتی که تحصیل را ادامه می دهد می بیند روحیه اش کسل شده باز برای تجدید روحیه و از هدف اصلیش دور نشود باز روی می آورد به جبهه و وقتی می آید و می بیند به وجودش نیاز هست می ماند حتی بالاخره وقتی دوستانش می آیند و می گویند چرا نیامدی دانشگاه هم به تو نیاز دارد ایشان می گوید دانشگاهی که الان من در آن هستم بیشتر به من نیاز دارد و ماند و راه خودش را ادامه می دهد و رشادتها می آفریند.