https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/124478

شناسه خبر: 124478
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۸:۵۲

آخرین وداع با خانواده 1

به روایت از سید ایوب رباط جزی : روزی که ایشان قصد اعزام به جبهه را داشت به یاد دارم، همان روز مادرم مرا به فیزیوتراپی برد و پدرم نیز برای خدا حافظی به آنجا آمد یکدیگر را در آغوش کشیدند، اشک در چشمانمان حلقه زده بود و همچنان نگرانی خاصی را که از جانب من داشت در نگاههایش مشاهده می کردم. بعد از فیزیوتراپی به همراه مادرم به منزل برگشتیم و آنجا بود که برای آخرین دفعه پدرم را دیدم. پدرم با دوستانش آمدند و تقاضای آب کردند و پس از نوشیدن آب رفتند. خیلی دوست داشتم قامت آن چند دلاور را هنگام رفتن مشاهده کنم به همین خاطر با تلاش فراوان خودم را به درب منزل رساندم و دیدم که سوار بر موتور عاشقانه به سوی محل اعزام می روند.