https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/124483

شناسه خبر: 124483
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۸:۵۲

توجه به خانواده 1

به روایت از سیدایوب رباط جزی : به یاد دارم نزدیک عید نوروز بود و همه مشغول نظافت و خانه تکانی بودیم که خبر رسید پسر همسایمان شهید شده است ما هم در تشییع جنازه آن شهید بزرگوار شرکت کردیم من نزدیک پیکر پاکش رفتم و صورت آن شهید را که مظلومانه زخمهای وارد شده از سوی دشمن بعثی را به یادگار داشت دیدم آن صحنه مرا به شدت تکان داد موضوع را به مادرم نگفتم بعد از آن احساس کردم که پایم بی رمق شده است و مدتی بعد از ناحیه پا فلج شدم این حادثه باعث نگرانی و ناراحتی پدرم شد چرا که مرا خیلی دوست داشت و هر کاری که از دستش بر می آمد برایم انجام می داد حتی پس از اینکه به خاطر ادای دین به اسلام و کشور به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد نیز پیوسته به مادرم و اطرافیان سفارش می کرد و او مرا نزد پزشک ببرند و در صدد مداوای من برآیند.