https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/128214
شناسه خبر: 128214
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۹:۵۴
علی
پدر شهید:« علی فرزند اولم بود. قرار بود اسمش را ابوالفضل بگذاریم، اما به پیشنهاد مادربزرگش اسمش را علی گذاشتیم. از زمان بچگی خیلی حلال و حرام را رعایت میکرد. یک باغ روبروی خانه ما بود که دوستانش داخل آن می رفتند، ولی علی نمیرفت و آنها را هم دعوا میکرد به فقرا کمک می کرد. روز اول مدرسه با خودم رفت و درسش خوب بود. ماشین حساب جایزه گرفت. تا کلاس دوم راهنمایی درس خواند و بعد چون خیلی تشییع جنازه می رفت و غیبت می کرد در مدرسه معلم ها او را تنبیه کردند. دیگر هوایی شده بود ترک تحصیل کرد. در عوض کمک پدرش کشاورزی میکرد و نجاری یاد میگرفت و درآمدش را در خانه خرج میکرد و اصلاً هیچ چیزی برای خودش نمی خواست. به خواهرش در درس خواندن کمک می کرد. من در مسجد بنایی می کردم، علی با زبان روزه کنار من بدون دستمزد کار می کرد. مرتب دعای توسل و دعای عاشورا را برای خودش می خواند. ایام محرم در دسته عزاداری شرکت میکرد و برای دیدن تعزیه می رفت. قبل از محرم به آماده کردن مسجد کمک می کرد. روزی که امام آمد ما تلویزیون نداشتیم. به خانه همسایه رفت تا امام را ببیند و خیلی خوشحالی میکرد. پیش یک نفر می رفت سرکار. صاحب کارش به امام توهین کرده بود. آمد خانه و گفت دیگر نمیروم پیش او. کتاب های شهید مطهری و دکتر شریعتی را هم می خواند.»