https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/129352

شناسه خبر: 129352
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۰:۱۸

تولد و کودکی

به روایت از نورمحمد پارس ا: یک سال که برای درو در مرز شوروی رفته بودم ناگاه مشاهده کردیم سربازان شوروی مسلح وارد خاک ما شده اند و من به بهمن گفتم: تو همین جا بمان می روم ببینم چه خبر است بهمن کوچک بود اما زرنگ. گفت: پدر آنها اسلحه دارند خطرناک است من گفتم اشکال ندارد آنها به خاک ما تجاوز کرده اند تو بمان من می روم خبر بگیرم من جلو رفتم و آنها حدود 20 تیر در اطراف من شلیک کردند تا فرار کنم اما این کار را نکردم قصد آنها این بود که در آمد مردم را ببرند اما با مقاومت من که شهید نیز ناظر صحنه بود سربازهای شوروی به مرز خود بازگشتند و مردم از این که شهید با کوچکی من شاهد صحنه بوده و فرار نکرده او را تحسین می کردند.