https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/130221

شناسه خبر: 130221
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۰:۳۴

محبت و مهربانی

به روایت از ناهید بداغ آبادی : وقتی عموی پدرم فوت کرد همه برای تشیح جنازه او رفته بودند ولی من نرفتم. ولی موقعی که غلام رضا و برادرم از سر خاک برگشتند آنقدر گریه کرده بودند که چشمهایش پوف کرده بود. وقتی از ایشان پرسیدم چرا اینقدر گریه کرده اید. گفتند مگر شما دلت سوخت برای عمو . گفتم نه . پیر بود که مرد. اما ایشان گفتند که من دلم اینقدر سوخت که حاضر بودم به جای عمو توی خاک می گذاشتند.