https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/130392

شناسه خبر: 130392
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۰:۳۶

تولد و کودکی

به روایت از لیلا باقری منش : یکبار که من وحسین را با خودم به مسجد برده بودم او رفته کنار پیشنماز نشسته بود .قتی لباسهای سادة آن روحانی را دیده بود خیلی مجذوب سادگی ظاهر او شده بود بعد که نزد من آمد.گفت:مادر من از این لباسهای ساده دوست دارم.گفتم: از این پیراهنها که یقه ندارد؟من می خواستم بینیم او چه می گوید گفت:نه مامان از این پیراهنهایی که یقه اش بر نمی گرددو در بالا دکمه دارد.گفتم:فهمیدم ولی مامان جان من که خیاطی یاد ندارم که از این لباسها برایت بدوزم.بعد از اصرار زیاد او من به عقل خودم یک پیراهن ساده برایش درست کردم که اتفاقاً وقتی آن را پوشید خیلی زیبا شده بود.