https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/130753
شناسه خبر: 130753
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۰:۴۱
آخرين وداع با خانواده
راوی علی اکبر پور عباسی : یادم می آید آخرین مرخصی که پسرم محمد آمده بود. تقریبا ده یا دوازده روز می گذشت تا اینکه یک شب سر سفره ی غذا نشسته بودیم و شام می خوردیم ، تلویزیون هم روشن بود و تلویزیون تماشا می کردیم که یک مرتبه تصویر قطع شد و خبر از عملیات دادند . وقتی به محمد نگاه کردم دیدم دستهایش می لرزد، چند لحظه که گذشت محمد از سر سفره بلند شد. تعجب کردم، به مادرش گفتم: برو ببین محمد چه کارش شده و چه کار می کند؟ وقتی مادرش به اتاق او رفته بود دیده بود که او ساکش را آماده کرده و می خواهد فردا صبح به جبهه برود. از محمد پرسیدم که چرا می خواهی به جبهه بروی؟گفت: این حقش نیست که چهار،پنج ماه خرج دولت را بخورم ولی این لحظه که به من نیاز است آنجا نباشم. با شنیدن این حرف او، من دیگر هیچی نگفتم فردا صبح زود او خداحافظی کرد و رفت و تقریبا بعد از چند روز از حضورش در جبهه نگذشته بود که خبر شهادتش را برایمان آوردند.