https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/131689

شناسه خبر: 131689
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۰:۵۴

عشق به جهاد

به روایت از محمدعلی برید طلایی : به یاد دارم یک روز پسرم هادی پیش من آمد و گفت: می خواهم به جبهه بروم اما من اجازه ندادم و هادی آن روز ناراحت شد و شروع به گریه کردن نمود. فردای آن روز باز دوباره هادی پیش من آمد و اجازه ی جبهه رفتن خواست وقتی من عشق و علاقه ایشان را به جبهه رفتن دیدم اجازه دادم که برود وقتی که هادی می خواست به جبهه برود رو به من کرد و گفت: پدر جان دعا کن من دینم را به اسلام ادا کنم و شهادت در راه خدا و قران را نصیبم گردد. بعد روی ایشان را بوسیدم و خداحافظی کرد و به جبهه رفت.