https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/131861
شناسه خبر: 131861
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۰:۵۷
خاطرات سیاسی
به روایت از لیلا کارکن : به خاطر دارم در شهرک بحرآباد مستاجر بودیم و در حال ساختن منزل فعلی، صاحبخانه ی ما با یکی از مسئولین کاروانهای آن زمان فامیل بود و او را به منزلش دعوت کرد و ما را هم که همسایه اش بودیم دعوت کرد. پس از اینکه شام را خوردیم، مرد ها مشغول صحبت کردن شدند و محمد علی هم بحث سیاسی را به میان آورد و شروع کرد به افشا گری کار های شاه و از ظلم و ستم او گفت و اینکه چه قدر به مردم خیانت می کند و سرمایه این مملکت را به کشور های خارجی مثل آمریکا می دهد و آنقدر از رژیم شاه بد گفت که مسئول کاروان با اینکه روحانی بود نتوانست تحمل کند و چشم هایش از ناراحتی قرمز شد و با عصبانیت از منزل خارج شد. هرچه من و صاحبخانه به او اشاره کردیم که نگوید، هیچ اعتنایی نکرد و آن فرد روحانی خداحافظی کرد و رفت. البته صاحبخانه هم ناراحت شد و ما را جواب کرد و با اینکه خانه مان تازه ساز و هنوز کاه گل بود در آن هوای سرد زمستان نقل مکان کردیم و از سر اجبار به خانه ی نیمه ساز خودمان آمدیم.