https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/131866
شناسه خبر: 131866
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۰:۵۷
خواب و رویای شهید
به روایت از فاطمه سلطان اعتمادی : هنگامیکه محمد علی برای آخرین مرتبه به مرخصی آمد به من گفت: همسرم در منطقه بودم که یک شب خواب دیدم آقایی با لباس و اسب سفید نزد من آمد و شش نفر از همرزمان من را با خود برد. من آن لحظه در حال بستن کفش هایم بودم، یکی را بسته و دیگری را در دست گرفته و دور سرم می چرخاندم، در همان لحظه با صدای بلند آقا را صدا زدم و گفتم مرا هم با خود ببرید که ایشان گفت: تو را نوبت بعد می برم.