https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/132241

شناسه خبر: 132241
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۰۲

عشق به جهاد

به روایت از فاطمه قره داشی : به خاطر دارم در آخرین مرخصی که فرزندم مهدی آمده بود . پدرش به او کاری را محول کرد که مهدی در مدت کوتاهی انجام داد و من برایش نهار آماده کردم . اما از آنجائی که ایشان شوق رفتن به جبهه را داشت نهار نخورد و آماده رفتن شد . من هم خواستم همراه او برای بدرقه اش بروم که گفت : من راضی نیستم که شما به خاطر من خودتان را اذیت و خسته کنید ، بعد از چند قدمی که رفت ایستاد و ساعتش را از دست در آورد به من داد و گفت : چند روز دیگر از جبهه بر می گردم و با هم به زیارت امام رضا(ع) به مشهد مقدس می رویم . اما بعد از ده روز خبر شهادتش را به ما دادند و ما عزادار شدیم .