https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/132551

شناسه خبر: 132551
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۰۶

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از فاطمه نیکدل : در مدت زمانی که من پرونده ی غلامرضا ایروانی را کار می کردم خوابی دیدم که این گونه برایتان نقل می کنم؛ خواب دیدم در خانه نشستم که درب خانه به صدا در آمد بلند شدم بروم درب را باز کنم دیدم ایشان وارد خانه شد به من گفت: شما فاطمه نیک دل هستید؟ گفتم بله. گفت: من غلامرضا ایروانی هستم. گفتم شما که شهید شده اید پس این جا چکار می کنید؟ گفت: ماها در واقع تازه متولد شده ایم خلاصه به من گفت: بیا برویم گفتم: کجا؟ گفت: نمی توانم به شما بگویم. گفتم: من نمی توانم تنها با شما بیایم. گفت: من شهید شده ام با من بیا! با ایشان رفتم بعد از چند قدمی که راه رفتیم رسیدیم به یک باغ بسیار بزرگ و سر سبزی که در آن از همه نوع درخت میوه وجود داشت. گفت: هر چه می توانی و دوست داری از میوه های این درختان بخور و ببر چون این باغ مال توست. گفتم: برای چه چیزی این باغ را به من دادی؟ گفت: به خاطر این که شما پرونده ی مرا کار کردید و زحمت کشیدید و این دستمزد شماست که از خواب بیدار شدم.