https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/132555
شناسه خبر: 132555
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۰۶
خاطرات سیاسی
به روایت از معصومه ترکی عصمت آباد : به خاطر دارم جمعه ی آخر ماه مبارک رمضان بود و من در حال جاروب کردن خانه بودم که یک مرتبه فرزندم غلام رضا وارد خانه شد. به من گفت: مادر جان همه ی مردم الان در راهپیمایی روز قدس شرکت کرده اند . آن وقت شما در خانه ای؟! گفت بلند شو برویم تظاهرات برای دفاع از مردم مظلوم فلسطین. گفتم: مادر جان نزدیک ظهر است الان پدرت می آید می خواهم ناهار درست کنم. گفت: من جواب پدر را می دهم بلند شو برویم. من حاضر شدم و با هم به خیابان رفتیم حسابی شلوغ بود وقتی به خانه برگشتیم پدرش هنوز نیامده بود و ناهار را آماده کردم و خواستم آن را بکشم دیدم نه پدرش است، نه غلامرضا بعد از چند ساعتی هر دو با هم دیگر برگشتند گفتم کجا بودید؟ گفتند: رفته بودیم جلسه برای چگونه پخش کردن اعلامیه های حضرت امام خمینی(ره) .