https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/132556
شناسه خبر: 132556
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۰۶
عشق به جهاد
به روایت از اسدالله ایروانی : زمانی که فرزندم غلام رضا به جبهه رفت من نبودم و نتوانستم با ایشان خداحافظی کنم وقتی به مرخصی آمد به ایشان گفتم غلام رضا جان من دست تنها هستم و کسی را ندارم پیش من بمان ولی ایشان علی رغم علاقه ی فراوانی که به جبهه داشت پیش من نماند و رفت . برای بار دومی که به مرخصی آمد گفتم دیگر بس است نمی خواهد به جبهه بروی اگر بروی من از شما راضی نیستم گفت: پدر جان من در عملیاتی شانزده تا دختر ایرانی که عراقی ها زنده بگور کرده بودند پیدا کردم آن ها به ناموس ما تجاوز کرده اند . آن وقت شما می گویی دیگر به جبهه نروم. اگر من نروم سنگر خالی می ماند و دشمن به راحتی به خاک ما تجاوز می کند و این انقلاب اسلامی را که با از دست دادن شهیدان فراوانی به دست آورده ایم را تبدیل به کشورهای غربی می کنند، که در آن اثری از اسلامی بودن نیست . آیا شما راضی می شوید من به جبهه نروم وقتی ایشان این صحبت ها را به من کرد من قانع شدم و حتی پسر دیگرم را به جبهه فرستادم. خلاصه من هم ایشان را تشویق به جبهه رفتن کردم و ایشان هم از دست من خیلی خوشحال شد.