https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/132886

شناسه خبر: 132886
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۱۰

خبرشهادت

به روایت از مهرین دخت محمدزاده : روزی که خبرشهادت محسن را آوردند من درخانه همسایه بودم و آنجا روضه برگزار کرده بودند که یک دفعه مرا صدا زدند وگفتند که با شما کاردارند من هم بلند شدم و رفتم دم درهمسرم را دیدم که منتظرمن است. تا مرا دید گفت: بیا تا خانه برویم من با شما کاردارم به اوگفتم: اتفاقی افتاده چون خیلی گرفته بود رنگ صورتش زرد شده بود گفت: نه هیچی نشده وقتی به خانه رسیدیم دیدم پسردیگرم گوشه اتاق نشسته و ناراحت است گفتم: شما یک چیز را ازمن پنهان می کنید نکند محشن شهید شده است وشما به من چیزی نمی گویید آنها گفتند: نه شهید نشده فقط مجروح شده است. گفتم: اگه مجروح شده باشد دیگه نمی خوامش. گفت چطور؟ یعنی اگرشهید شده باشد راضی هستی گفتم : بله راضیم دیگه هیچی نگفت: ومن هم فهمیدم که شهید شده است.