https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/132887

شناسه خبر: 132887
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۱۰

خاطرات بعداز مجروحیت 2

به روایت از فاطمه امیرکانیان : شوهرم کارمند جهاد بود وبه خاطرمأموریتی که به ایشان داده بودند مجبورشدیم برای چند وقت به اهوازتغییرمکان بدهیم. ما یک هفته به مشهد آمده بودیم که محسن مجروح شده بود ودست وصورتش بدجوری سوخته بود او به خاطراینکه پدرومادرم ازاوضاع او با خبرنشوند وناراحت نشوند به منزل ما رفته بود ولی همسایه ما که کلید آپارتمان دست آنها بود خانه نبودند ایشان درهمان همسایگی ما که مشغول بنایی بودند درچادرآنها استراحت می کنند و وقتی همسایه می آید کلید را می گیرد وبه خانه می رود همسایه ها هم که او را می شناختند به اوخیلی کمک می کنند تا اینکه حالش خوب می شود و دوباره به منطقه برمی گردد.