https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/133453

شناسه خبر: 133453
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۱۸

توجه به خانواده 1

به روایت از مرضیه قاتع خرازی : دفعه ی آخری که غلام رضا به مرخصی آمده بود با دفعات قبل خیلی تفاوت داشت و حال و هوای خاصی داشت شب ها را نمی خوابید بعد از راز و نیاز روی بالین بچه ها می نشست و دست بر سر آن ها می کشید و می گفت: این بچه ها خیلی کم پدرشان را دیده اند و نیاز به محبت پدر دارند ولی من بخاطر این که در جبهه ها هستم به آنها خیلی کم رسیده ام . روز آخری که می خواست به جبهه برود به من گفت: تا بیست روز دیگر بر می گردم به خاطر خوش قولی که داشت سر بیست روز من خانه را تمیز کردم با این که دلشوره ی عجیبی داشتم ولی لباس نو تن بچه ها کردم تا این که ظهر آن روز درب خانه به صدا در آمد و بچه ها به خیال این که پدرشان است به سمت درب دویدند اما وقتی که درب را باز کردیم متوجه شدیم از بچه های بنیاد هستند و چند تا عکس از غلام رضا می خواستند و گفتن تا ساعت دو بعداز ظهر به خانه می آید ولی من دلم گواه بود که دیگر شوهرم را نمی بینم ساعت دو بعداز ظهر یکی از اقواممان به خانه آمد و گفت غلام رضا مجروح شده من آن لحظه فهمیدم که او شهید شده بخاطر این که آن برادری که برای گرفتن عکس آمده بود چیز دیگری نگفت و وقتی به فامیل هایمان اصرار کردم قضیه را به من گفت.