https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/133477
شناسه خبر: 133477
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۱۸
عشق شهادت
87. یادم می آید یک دفعه که احمد به جبهه رفته بود. نزدیک دو ماه بود که از او بی خبر بودیم و در این مدت نامه ای از وی نیامد و من هم گریه و زاری می کردم یکروز که برادرم آمد گفت: ما همه جا را گشتیم و احمد را پیدا نکردیم یک خانه ای در شهر برای او گرفته بودیم من به آنجا رفتم ـ برادرم کریم در حالی که می خندید گفت: من احمد را آورده ام. همه اش می گویی احمد من کجاست: این هم احمد. پسرم احمد گفت: مادرجان، من لیاقت شهادت را ندارم چرا که در منطقه آتش دشمن مثل تگرگ بالای سر ما می ریخت و همانجا دو سه تا از برادران شهید شدند ولی قسمت من نبود و من لیاقت شهادت را نداشتم.