https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/134459

شناسه خبر: 134459
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۳۱

تولد و کودکي

راوی ربابه دخانیان: وقتی فرزندم محمد رضا کوچک بود خواب دیدم که صدایش از کوچه می آید و گریه می کند رفتم بیرون ببینم چه اتفاقی افتاده است . دختر عمه شوهرم که در حیاط بود گفت :بچه ها سید محمد رازده اند. در را که باز کردم دیدم یک اسب سوار دم در ایستاده و همه صلوات می فرستند . می خواستم حاجتی طلب کنم ولی نمی توانستم . آن اسب سوار فرمود:بیا این هم پسرت محمدرضا . یک نفر از روستائیان پرسید این کیست؟ گفتم:مگر نمی شناسی . ایشان امام زمان (عج) هستند. به سرش زد وبا عجله به کوچه دوید ولی کسی راندید.