https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136040
شناسه خبر: 136040
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۱:۵۴
خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از ماه نساء افتخاری : بعد ازاتمام دوره آموزش یک روزمحمدرضا به همراه پدرش ازبسیج آمدند وگفتند که: ما آماده حرکت به سوی جبهه هستیم. شب قبل از حرکت آنها خواب دیدم که یک کبوتربه خانه ما آمد وتمام پروبالش خون آلود است. صبح که ازخواب بیدار شدم کلاً این خواب ازیادم محو شده بود. شهید به همراه پدرش راهی جبهه شدند. حدود چهل روزاز رفتن آنها گذشت که ناگهان رادیو مارش حمله زد وگفت: عملیات کربلای 5 شروع شده است. درآن لحظه خود به خود آن خواب یادم آمد و یک دل نگرانی عجیبی پیدا کردم وشروع به گریه کردن کردم وهمه جا می گفتم: فرزندم شهید شده. یک هفته طول نکشید که پدرش ازجبهه برگشت. ولی محمدرضا همراه او نبود. کم کم متوجه شدم که او شهید شده است.