https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136465
شناسه خبر: 136465
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۰۰
عشق به جهاد
راوی فاطمه یوسفیان: قبل از یکی از اعزام ها برادرم محمدرضا دستش مجروح بود در هنگام اعزام مادرم با ایشان گفتند شما دستتان مجروح است صبر کنید تا خوب شود برادرم در جواب ایشان گفت دشمن درون کشور ما آمده و خاک ما را تصرف کرده است و ناموس ما در خطر است اگر من به بهانه ی دستم نروم و دیگری به بهانه ی چیز دیگری نرود پس چه کسی باید از مملکت دفاع کند من رفتم و قرآن را آوردم و پدرم دعایی در گوش ایشان خواند و او را بغل کرد و بوسید و ما به بدرقه ی او رفتیم.