https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136730

شناسه خبر: 136730
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۰۴

ايجاد روحيه در رزمندگان

زمانى که آقاى یعقوبى به شهادت رسیدند، تعدادى از نیروهایش آمده بودند و نقل مى‏کردند که آقاى یعقوبى جلسه‏اى داشتند و در همین حین، نیروها را به شلمچه برد و آنها را مستقر کرد و به آنها گفت: که جلسه دارم باید بروم و برمى گردم. به علت دیر آمدن ایشان جلسه دیرتر برگزار شد. هنوز از راه نرسیده بود که گفت: بچه‏ها را از دیروز به خط بردم و مستقر کردم و سریع برگشتم و خبر نگرفتم که چه چیزى دارند و چى ندارند، مى‏خواست براى نیروها مقداذرى خواربار بیاورد که گفته بودند صبر کن تا جلسه برگزار شود و بعد به خطر برو، به ایشان اجازه نداده بودند تا اینکه جلسه برگزار شده بود. بعد از جلسه که به خط آمد، همه بچه‏ها را داخل سنگرها مشاهده کرد. وقتى این صحنه را دید گفت: براى چه، داخل سنگر رفتید، بیرون بیایید. بچه‏ها گفتند: آقاى یعقوبى هر چى خمپاره شلیک مى‏کنیم فقط به نخلستان اصابت مى‏کند و از نخلها آن طرفتر نمى‏رود. آقاى یعقوبى گفت: بیایید خمپاره 60 را آزمایش کنیم. نیروها قبضه‏هاى خمپاره را یکى یکى آزمایش کردند. گلوله‏ها یکى پس از دیگرى از نخلها عبور مى‏کرد و بر دل دشمن فرود مى‏آمد. آقاى یعقوبى گفت: بچه‏ها، خمپاره‏ها را بیاورید تا خودم بزنم. ببینید توى دل دشمن خمپاره زدن چه لذتى دارد. یکى اول را که شلیک کرد به دومى نرسید که عراقى‏ها آنجا را شناسایى کردند و باران آتشى بودکه بر روى ما سرازیر شد. خمپاره زیبایى آمد و چند قدمى آقاى یعقوبى اصابت کرد و منفجر شد و گرد و غبارى به راه انداخت. تعدادى از بچه‏ها، همانجا به شهادت رسیدند از جمله آقاى دهقان بود که بر اثر اصابت چندین ترکش جام شهادت را نوشید.