https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136756
شناسه خبر: 136756
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۰۴
آخرين وداع با خانواده
زمانى که آقاى یعقوبى مىخواست به منطقه برود گفت: ببین زن، آنهایى که با ما آمدند همه رفتند و آنهایى که بعد از ما نیز آمدند همه به آرزوى خود رسیدند. خون ما غش دارد. مدتى است که در منطقه هستیم ولى هنوز به شهادت نرسیدهام. ترکش به بازویم اصابت کرد وقتى به پشت خط برگشتم، لباسهایم را درآوردم و داخل شط انداختم، بچهها را صدا زدم، تشت مملو از خون بود، بچهها که آمدند گفتم: رفتم حمام دوش بگیرم تا لیف کشیدم دیدم بدنم سوخته و جاى ترکش است. ترکش خوردم ولى هنوز زندهام، لابد خون من قابل ریختن نیست. شما دیگر من را از این کار نهى نکن، بگذار تا بروم. بالاخره رفت و آن دیدار، آخرین دیدارمان بود، او را پذیرفتند و خونش را "قابل ریختن" دانستند.