https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136757

شناسه خبر: 136757
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۰۴

خاطرات سياسي

مدتى بودکه آقاى یعقوبى نوارها و اطلاعیه هایى را که در خانه داشت با خود مى‏برد. نیمه شب یا خودش از سرکار مى‏آمد و مى‏گفت که امشب اضافه کارى دارم باید بروم یا اینکه کارگرش را مى‏فرستاد و ما را در جریان قرار مى‏داد. بعد از مدتى فهمیدم که نیمه شبها مى‏رود و اطلاعیه‏ها را در خیابانها پخش مى‏کند. بعد از جریان 15 خرداد، صبح بود که ایشان از منزل خارج شد، من که در جریان نبودم فکر کردم سرکار مى‏رود اما ایشان به حرم رفته بود. آن روز حکومت نظامى بود، خیلى نگران بودم، نمى‏دانستم کجا رفته است. تصمیم گرفتیم دنبالش برویم. اما همینکه بیرون رفتیم، چند مأمور با اسلحه جلویمان را گرفتند و گفتند: به خانه هایتان بروید وگرنه با تیر شما را مى‏زنیم. با آن شرایط به خانه بازگشتیم. تقریبا ساعت 3 2 بود که حکومت نظامى پایان یافت. ساعت 5 4 بود که آقاى یعقوبى به خانه آمد. من گریه مى‏کردم اما ایشان مى‏خندید.