https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136767

شناسه خبر: 136767
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۰۴

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

قبل از شهادت آقاى یعقوبى زمانیکه ترکش خورده بود خواب دیدم توى یک خیابان که فضاى سبز بزرگى داشت ایشان بر اسب سفیدى سوار است و این اسب هم مرتب شیهه مى‏کشد پایش را جفت مى‏کند تمام مردم هم به دنبال این اسب هستند .پسرم را - که به علت تصادف کرده بود - که لباس سفید به تن داشت در بغل گرفته بودم و پدر آقاى یعقوبى - جلوتر فوت کرده بودند - هم همراه ما بود زنبیلى را که دستم بود از من گرفتو گفت: بده به من شما بچه بغلت است. ببین على اکبر - اسم مستعار آقاى یعقوبى - رفت و ما به او نرسیدیم. زنبیل را به او دادم و دنبالش راه افتادم وسط چمنها اسب شیهه‏اى کشید دیدم آقاى یعقوبى نیست. گفتم خدایا کجا رفته همین الآن از این اسب پیاده شد به پدرش گفتم: على اکبر را ندیدید. گفت: الآن سوار اسب بود مردم هم دنبالش مى‏دویدند.از خواب بیدار شدم و صحنه خواب را براى آقاى یعقوبى تعریف کردم. گفت:خوشا به سعادتت که چنین خوابى دیدى.