https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136774

شناسه خبر: 136774
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۰۴

توجه به تربيت فرزند

در سنین کودکى بودم پدرم هر شب دستم را مى‏گرفت و به مسجد مى‏برد و نماز مى‏خواندیم و بر مى‏گشتیم. یک شب گفت:احمد بلند شو بیا برویم. گفتم باشد شما برو من مى‏آیم. ایشان رفت و من به خاطر شیطنتهایى که داشتم به مسجد نرفتم. پدرم متوجه غیبت من شد و قبل از اینکه به خانه بیاید به منزل عمویم رفته بود و پرسیده بود که احمد براى نماز آمد یا نه - چون احتمال مى‏داد که مثلا صف عقب بوده باشیم و مارا ندیده باشد - وقتى مطمئن شد که به مسجد نرفتم خانه آمد و مرا صدا زد و گفت احمد نماز آمدى؟ گفتم بله اگر مى‏خواهى مطمئن شوى برو از خانه عمو بپرس. با اینکه جریان را مى‏دانست دستم را گرفت و گفت: بیا برویم تا ببینم چه مى‏شود. به خانه عمو رفتیم و بچه‏هاى عمو گفتند: نه در نماز نبود. پدرم نگاه تندى به من کرد اما حرفى نزد. از همان نگاه پدر به حدى ترسیدم که در آن لحظه به طرف داخل خانه دویدم