https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136777

شناسه خبر: 136777
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۰۴

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

قرار بود براى فرزند آقاى یعقوبى جشنى گرفته شود.من با این تفاسیر که رفتن من براى آنهامشکلات ایجاد مى‏کند دو ول بودم که آیا بروم یا نروم. بالاخره تصمیم به نرفتن گرفتم و گفتم اگر آمدند یک بهانه‏اى مى‏آورم همان شب خواب دیدم که آقاى یعقوبى شهید شده و او را تشییع مى‏کنیم.پسرش احمد آقا به هرکس یک تکه‏اى از کفن مى‏داد. همینطور که جلو مى‏آمد به من رسید و گفت:عمو جان بیا یکى هم براى شما. گفتم:احمد جان من به این کفن نیاز ندارم. کفنى که به من داد خون رنگ به نظر مى‏رسید.عده محدودى شهید یعقوبى را به حرم آوردند و پیکر ایشان را پشت ضریح فولادى گذاشتند یک نفر شروع به مداحى کرد آنجا حالتى به من دست داد و شروع به گریه کردم از یک طرف فکرمى کردم ایشان تازه شهید شدند و از طرف دیگر به خودم مى‏بالیدم که توفیق شرکت در تشییع پیکر ایشان را پیدا نموده‏ام از خواب بیدار شدم ساعتهاى 12 بود که احمد آقا به منزل ما آمد دیدم یک پاکتى آورد و به من داد مثل همان پاکتى که در خواب به من داد گفت عموجان به جشن ما بیائید.من که شبش خواب دیده بودم گفتم حتماً شرکت مى‏کنم و این بزرگترین افتخارى بود که در دنیا نصیب من شد.