https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136866

شناسه خبر: 136866
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۰۵

تلاش و پشتکار

راوی ابوالقاسم حسینی : فکر می کنم 10 الی 15 روز بود که به منزل نرفته بودیم موسی الرضا یزدانی با چند نفر دیگر از دوستان رفته بودند به یکی از روستاها که آموزش بدهند با چند نفر از برادران بسیج هم که نگهبانی ناحیه را به عهده داشتند هماهنگ کردیم و رفتیم و گفتیم من به منزل می روم و اگر برادران آمدند بگوئید حسینی خسته بود رفت خانه. یکی از آنها زحمت بکشند در ناحیه بمانند. فکر می کنم ساعت 12 شب زمستان بود در خانه ی ما زنگ زدند. مادرم می رود در را باز می کند یک دفعه آمد مرا بیدار کرد و گفت دم در کارتون دارند من آمدم دم در دیدم که برادر یزدانی آمده یک اشاره ای کرد گفت بیائید سر کوچه کارتان دارم من رفتم اینها می روند به ناحیه می بینند من نیستم آمده بودند دنبال من با وجودی که من مسئول ناحیه بودم ایشان از من بازخواست می کرد که شما چرا ناحیه را بدون مسئول گذاشتی ورفته ای خانه ات؟ گفتم برادر عزیز قربان قدت بشوم این جا من مسئولم به مسئولیت خودم این جا را سپردم به فرد دیگری که آنجا نگهبان بود حتی پاسبخش داشتیم سپردم به او شما هم که برگشتید می ماندید ایشان می گفت نه همین یک ساعت را هم شما نباید ناحیه را ترک می کردی حالا بیا برویم ناحیه صحبت هایمان را انجام می دهیم اگر می خواستید بروید به خانه به ما می گفتند ما یک نفرمان آموزش می رفت بعد شما می آمدی منزل.