https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/136871

شناسه خبر: 136871
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۰۵

شجاعت و شهامت

راوی عباس تیموری : برای عملیات میمک قبل از این که شروع بشود می خواستیم برای شناسایی برویم آقای محمدیانی و خوشرو و من و موسی الرضا و سه نفر از بچه های اطلاعات و سه نفر هم از تخریب بودند که می خواستیم برویم ارتفاعات شهدا را شناسایی کنیم. که شب برویم تک کنیم بعد از ظهر همه ما رسیده بودیم تو خط که می خواستیم این کار را انجام دهیم حاج آقای برونسی فرموند:‌که شما سریع یک منطقه را شناسایی کنید که شب برویم آنجا به خط بزنیم بچه های اطلاعات لشکر و تخریب هم که آمده بودند زیاد خط را نمی شناختند ما را بردند توی ارتفاعات و کانال و شیار رفتیم جلو تا رسیدیم به ارتفاع شهدا یک منطقه ای بود مین کاری شده بود یعنی ما از خط اول دشمن رد شده بودیم می خواستیم برویم یک شیار مناسب پیدا کنیم که شب بتوانیم ارتفاع شهدا را بگیریم بالایش هم کمین بود . یادم است این تعدادی که داشتیم می رفتیم توی همین شکاف که هوا روشن بود یک بار از بالای سرمان عراقی ها شروع کردند به عربی صحبت کردن و بعد شروع به تیراندازی کردند ما بلافاصله آمدیم پشت یک تپه ی کوچکی بود آنجا نشستیم تقریباً گیر افتاده بودیم یک جوری بود که از آن ارتفاع با کالیبر که می زدند یا با گرینوف های رسام فشنگ از بالای سر ما تپه ها مب آمد توب زمین می خورد ما بغل این تپه دراز کشیده بودیم صحبت های عراقی ها هم شنیده می شد که داشتند با هم سر و صدا می کردندکه اینها این پشت موضع گرفتندما تیراندازی نمی کردیم توی آن حالت چهره بچه ها را می شد تشخیص داد که چه کسی ترسیده و یا نترسیده خوب ما که مقداری ترسیده بودیم ولی شاید بروز نمی دادیم ولی خوب ترسیده بودیم به جهتی که هم معبر لو رفته بود هم این که عراقی ها بالای سرمان بودند حتی می توانستند بیایند پایین نارنجک بیندازند توی چهره موسی الرضا که آرامش احساس می کردی وقتی چهره شان را نگاه می کردی توی آن لحظه شما ترس را نمی دیدید به جهت اینکه اینها خیلی کرامهایشان بالاتر از این حرفها بود که من بخواهم برایش حرف بزنم سیم هایشان فوق العاده وصل بود آمدیم عقب و باز همان شب به خط زدیم و توی زدن به خط باز موسی الرضا چون شیردلیری بود و به الحمدالله عملیات با موفقیت تمام شد.