https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/137253
شناسه خبر: 137253
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۱۰
تقيد به داشتن وصيتنامه
راوی غلامرضا بختیاری: قبل ازعملیات کربلای پنج درپادگان شهید برونسی اهوازبودیم. من وشهید همتی دریک گردان خدمت می کردیم. ولی چادرهایمان یکی نبود. من ویکی ازدوستانم هب چادراو رفتیم وبه اوگفتیم که آیا وصیت نامه نوشته ای؟ لبخندی زد وگفت: من چه دارم که وصیت نامه بنویسم. به شوخی گفتم: تو شهید می شوی. درحالیکه چفیه به کمرش بسته بود گفت: فردا شب دشمن را ازپا درمی آورم. وصیت نامه ای برایش نوشتیم. به پدرومادش گقت: اگرشهید شدم برایم گریه نکنید وراهم را ادامه اهید ودعا برای رزمندگان را فراموش نکنید. آن شب را با دعا ومناجات خدا صبح کردیم. صبح ما را به دژ خرمشهربردند. بعد نقشه عملیات را نشان دادند وجیره جنگی شب ما. هدف ما تصرف شهرک دو عیجی عراق بود. درساعت 1 شب عملیات را با رمزیا فاطمه زهرا شروع کردیم. درحال پیشروی درداخل شهرک دو عیجی بودیم که گلوله خمپاره ای به سمت ما شلیک شد. من درداخل کانال درازکشیدم وبعد ازآن که گرد وخاک کناررفت نشستم ومشاهده کردم محمدرضا چهارگلوله به صورت و سینه اش اصابت کرده وهمچنین یک پایش قطع شده ودرهمان جا به درجه رفیع شهادت نائل شد.