https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/137447

شناسه خبر: 137447
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۱۳

امر به معروف و نهي از منکر

یادم می آید یک روز در حال آمدن به منزل بودم که دیدم سید جعفر از اتوبوس پیاده شد و خیلی هم ناراحت است از او پرسیدم پسرم چیزی شده است ؟ گفت : در داخل اتوبوس بودم که دیدم یکی از جوانهای شهرک به زنهای نا محرم نگاه می کند سه مرتبه به او تذکر دادم که به آن طرف نگاه نکند ولی آن جوان اصلاً به حرف من گوش نکرد و من هم به طرف او رفتم و یک سیلی محکم به اوزدم به طوری که اشک در چشمانش جمع شد و من با آنکه آن جوان مقصر بود ولی باز هم ناراحت شدم و می خواهم هر طوری هست از آن جوان طلب رضایت کنم چند روز بعد رفت و یک پوستر رنگی که عکس تمام ائمه بر روی آن بود خریداری کرد و گفت : مادر شما یک محبتی کنید و این هدیه را به درب منزل آن جوان ببرید واز آن طلب رضایت کنید و از طرف من از آن جوان معذرت خواهی کنید . من به درب منزل آنها رفتم وموضوع را به مادر آن جوان گفتم و بعد از شنیدن ماجرا مادر آن جوان گفت : نخیر جعفر آقا اختیار دارند و حتماً کار درستی انجام دادند ایشان معلم پسر من است . آن مادر و پسر به خانه ما آمدند هیچ وقت آن صحنه ی زیبا ازیادم نمی رود . و جعفر آقا به طرف آن جوان رفت و صورت او را بوسید و از او معذرت خواهی کرد و بعد هم آن هدیه را به آن جوان داد .