https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/137454
شناسه خبر: 137454
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۱۳
تهجد و عبادت
یک بار سید جعفر به خاطر این که شنیده بود سردار شهید محمود کاوه مجروح شده است به مشهد آمده بود تا ایشان را ملاقات کند و سریع به جبهه برگردد. من به ایشان خیلی اصرار کردم که خبر آمدن ایشان را به همسرش بگویم. اما سید جعفر اصرار داشت که اگر همسرش از این خبر مطلع نشود بهتر است. اما من به خانه شهید رفتم و به همسرش گفتم: فرشته جان جعفر آقا آمده اند. ایشان از این خبر خیلی خوشحال شدند. به اتفاق همسرش به خانه مان آمدیم تا شب را به اتفاق سید جعفر خانه خودمان باشیم. چون صبح سید جعفر می خواست به جبهه برود. صبح همسر سید جعفر می خواست به خانه اش برگردد. از او پرسیدم جعفر آقا دیشب به شما چیزی نگفته است؟ دیدم اشک هایش جاری شد. پرسیدم: برای چه گریه می کنی؟ گفت: هر چه دیشب با جعفر آقا صحبت می کردم. می گفت: فرشته خانم مرا ببخشید شرمنده ام. به صورتم نیز کمتر نگاه می کرد و می گفت: می خواهم به منطقه بروم. شاید دیگر برنگردم. ساعاتی از شب را نیز به راز و نیاز با خدای خویش مشغول بود.