https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/137462
شناسه خبر: 137462
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۱۳
خبر شهادت
یک روز با چند نفر از دوستان هیئت مدیرة مسکن خراسان مشغول صحبت بودیم که یک برادر بسیجی آمد و پرسید منزل آقای هاشمی کجاست ؟ دوستان گفتند : با کدام آقای هاشمی کار دارید . اگر با آقای هاشمی مهنه کار دارید ایشان (من ) است ؟ ایشان سراغ من آمد و احوالپرسی کرد . پرسیدم چه کار دارید ؟ گفت : برویم به طرف منزل . گفتم : خبر شهادت جعفر را آورده ای ؟ گفت : نه حاجی آقا گفتم : من تحملش را دارم آمادگی اش را دارم ، مساله ای نیست حقیقت را بگو . بعد گفت : راستش جنازه پیدا شده و داخل معراج شهدا است . از من درخواست یک عکس کرد که ببرد و بزرگ کند . به ما گفت : فردا جهت رویت پیکر شهید به معراج بیائید . فردا که برای دیدن پیکر شهید به معراج رفتیم جسد چون مدتی داخل آب مانده بود خشک شده بود . سر دصورت متلاشی شده بود اما هیکل سالم بود . فقط مقداری استخوان مانده بود من دست بردم زیر کتف جنازه که آن را بلند کنم و ببوسم دیدم دستم اصلاً توان ندارد مثل اینکه جسم خیلی سنگین روی دستم است که قدرت ندارم آن را بالا بکشم و حال آنکه 5 الی 10 کیلو وزن جنازه بیشتر نبود . همان جا به یاد امام حسین (ع) در روز عاشورا افتادم و گفتم : السلام علیک یا ابا عبد الله بعد ادامه دادم که امام حسین حق داشته گفته باشد که من نمی توانم پیکرش را بلند کنم .