https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/137463
شناسه خبر: 137463
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۱۳
اخلاص عمل
زمانی که گردان ما جهت آموزش شب در آب به دزفول رفته بود سید جعفر هم به گردان ما آمده بود . یک شب با آقای کریمیان که از فرماندهان گردان بود از اهواز تماس گرفتند که آنجا برود . من به اتفاق ایشان به اهواز رفتم و ساعتهای 2 یا 3 شب به دزفول محل استقرار گردان برگشتیم . آقای کریمیان به من گفت : بیا برویم توی چادر . گفتم : من می روم توی آن چادر که خالی است . داخل چادر رفتم و شروع به نماز خواندن کردم صبح به فردی که زیر پتو خوابیده بود گفتم : مومن بلند شو . یکدفعه دیدم شروع به خندیدن کرد و گفت : نظری تو هستی ؟ گفتم : بله . بعد سید جعفر گفت : دیشب که شما وارد چادر شدی من مشغول نماز خواندن بودم و چون نمی دانستم که چه کسی دارد می آید سریع گرفتم خوابیدم . ولی اگر می دانستم که شما هستی به نماز ادامه می دادم . نمی خواست که دیگری بفهمد که او دارد نماز شب می خواند .