https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/138308
شناسه خبر: 138308
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۲۵
خواب و روياي شهادت
محمد علی خوابی را که دیده بود این گونه برایم نقل می کرد: خواب دیدم شهید شدم بعد از این که مرا دفن کردند وارد اتاق بزرگی شدم که در و دیوار آن آینه کاری بود. دائماً صدایی به گوشم می رسید که تو شهید شده ای این مکان متعلق به شماست. چند دقیقه ای در آنجا بودم و بعد به سمت خانه راه افتادم به نزدیک خانه که رسیدم آقای خندان را دیدم که جلوی در ایستادن است به او گفتم: چرا اینجا ایستادن ای؟ گفت: برایت مراسم عزاداری گرفته ایم: مگر تو شهید نشده ای؟ گفتم: چرا اما اجازه گرفته و آمده ام ببینم اینجا چه خبر است الان هم به شما می گویم به پدر و مادرم بگو برای مراسم عزاداری من خیلی خود را زحمت ندهند. خرج اضافه نکنند. آقای خیاط گفت: بیا برو ببین داخل چه خبر است. داخل حیات که شدم دیدم چهار پنج دیگ غذا برای مراسم تهیه دیده اند پدرم در کنار دیگها ایستاده و گریه می کند با دیدن این صحنه فریاد کشیدم چرا این همه غذا پخته اید پدر جان گریه نکن من زنده ام و از خواب بیدار شدم.