https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/138335
شناسه خبر: 138335
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۲۵
آخرين وداع با خانواده
از آخرین باری که شهید نیکنامی را دیدم خاطره ای دارم به این صورت که به طور اتفاقی به منزل ایشان رفته بودم، هیچ اطلاعی هم نداشتم که ایشان در منزل هستند. چون در نبود محمد علی گاهی اوقات احوال پدر و مادر ایشان را جویا می شدم. وقتی که من رسیدم محمد در حال خداحافظی با پدر و مادرش بود من را که دید کمی صبر کرد. یک ماشین هم به دنبالش آمده بود. نم نم باران هم شروع شده بود. خلاصه همدیگر را در آغوش گرفتیم و خداحافظی کردیم ولی این خداحافظی با دفعات قبل کمی تفاوت داشت. انگار که محمد از جریانی مطلع بود. یک مقداری هم با هم راه رفتیم. یادم می آید که حاج آقای موسوی هم بودند. یکی از فرماندهان لشگر هم همراهشان بود آنها هم با محمد علی سوار ماشین شدند تا جایی که ماشین دیده می شد من با چشمانم آن را بدرقه می کردم به منزل که برگشتم پدرش می گفت: محمد برای اولّین بار با ما عکسی انداخت مثل اینکه آنها هم متوجه تغییر حالت محمد شده بودند خداحافظی عجیبی داشت غافل از این که دیگر محمد را نخواهند دید.