https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/138336
شناسه خبر: 138336
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۲۵
پيش بيني شهادت
صبح بود شهید نیکنامی بعد از نماز، دعا و صرف صبحانه به کنار سنگر آمد مدتی بود محمد را این قدر با نشاط ندیده بودم. خوشحالی و شور در چهره اش موج می زد. در آن زمان سردار سود اگر مسئول اطلاعات عملیات قرارگاه قدس بود البته آن زمان بحث سرداری و درجه در کار نبود افرادی که به حج مشرف شده بود به حاجی معروف بودند بقیه هم یکدیگر را برادر می نامیدند. این فرهنگ جبهه بود. حاج آقای سود اگر به طرف سنگر ما آمد شهید نیکنامی هم حضور داشت محمد به آقای سود اگر خیلی رک و صادقانه گفت: حاج آقا دیشب در خواب امام عصر(عجل الله فرج الشریف) را ملاقات کردم فرمودند فردا صبح به شهادت میرسی همین طور ساده و روان این مطلب را عنوان کرد. حاج احمد سود اگر وقتی این صراحت را دید گفت من نمی گذاری ماموریت بروی ولی نیکنامی خیلی اصرار بر رفتن داشت ولی حاج آقا راضی نمی شد خلاصه این بحث دو، سه ساعتی طول کشید. ساعت نزدیک ده بود ما هم وساطت کردیم گفتیم: آقای سود اگر به هر حال شما هم کوتاه بیائید و اجازه محمد را بدهید البته این نشان از بزرگی محمد بود تا اجازه از مسئولش نگیرد، کاری را انجام ندهد بالاخره ایشان موافقت کرد هنگام رفتن به محمد گفت: برو ولی مواظب خودت باش. خلاصه محمد به همراه چند نفر دیگر که آقای محسن گوران و امیدوار هم با آنها بودند سوار ماشین شدند و حرکت کردند. من در سنگر بودم حدود ساعت یازده، یازده و نیم بود که آقا محسن داخل سنگر شد و گفت نیکنامی شهید شده است. خیلی راحت این مطلب را بیان کرد. گفتم شوخی می کنید. گفت: نه شوخی نمی کنم الان هم در اورژانس لشگر هفت ولیعصر است. سریع به آنجا رفتم پیکر محمد را دیدم مانند این بود که به خواب رفته است ولی در حقیقت شهید بیدار است. بالاخره محمد به آرزویش رسید.