https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/138345
شناسه خبر: 138345
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۲۲:۲۵
عشق شهادت
عملیات کربلای 5 تمام شده بود منتها پاتک های عراق طبق معمول ادامه داشت. روز بعد از عملیات برای شناسایی رفته بودیم خسارت زیادی به عراقی ها وارد شده بود ماشین ها و نفربرها بسیاری که متعلق به عراقی ها بود منهدم شده بود. جنازه های عراقی هم در دو سمت جاده به چشم می خورد. از لحاظ تبلیغاتی هم موقعیت خوبی برای ما بود. عملیات که تمام شد کار ما که در واحد بودیم شروع می شد. به اصطلاح کارهای شناسایی، دیده بانی و گزارشات را باید انجام می دادیم. در جریان یکی از همین بازدیدها قرار شد محمد علی نیکنامی به همراه سید عباس مهاجر که از بچه های اصفهان بود و اتفاقاً در رشته پزشکی هم قبول شده بود به خط بروند ـ بین نیکنام و مهاجر رابطه خاصی برقرار بود دوستی آنها از صمیمیت بیشتری برخوردار بود. قرار شد که آقای نیکنامی و آقای مهاجر بوسیله موتور از خط ـ همان منطقه به اصطلاح کانال پرورش ماهی ـ باز دید کنند سپس به نهر جاسم و بعد به ضلع شمالی بروند و از آنجا هم بازدید کنند و گزارش خود را ارائه کنند در راه برگشت یک گلوله خمپاره از سمت دشمن پرتاب می شود و در کنار این دو بزرگوار اصابت می کند موتور چون در حال حرکت بوده است ترکش خمپاره از پشت به برادر مهاجر که در فاصله کمتری نسبت به محمد نیکنامی قرار داشته است اصابت می کند موتور واژگون می شود محمد علی نیکنامی که جلوتر در حال حرکت بوده است متوجه موضوع می شود و نیروهای امدادی را مطلع می کند و شهید مهاجر به عقب منتقل می شود، این دو با هم رفتند ولی آقای نیکنامی تنها بازگشت ـ الفت خاصی بین دو حاکم بود ـ از طریق بی سیم مطلع شدیم که مهاجر هم شهید شده است. از وقتی که نیکنامی خبر شهادت مهاجر را شنید، دیگر ما نیکنامی سابق را ندیدیم. بیشتر اوقات در حال فکر کردن بود و کمتر با کسی صحبت می کرد. خیلی ناراحت بود. یک بار برای تسلّی خاطر محمد رفتم که با او صحبت کنم می خواستم دلداریش بدهم. گفتم بالاخره جنگ است ما همه برای جنگیدن آمده ایم در این اوضاع برای همه ما ممکن است مسایلی چون شهادت و اسارت پیش آید. این که ناراحتی ندارد دیدم محمد نگاه تندی به من کرد الان متوجه می شوم که او از شهادت مهاجر ناراحت نبود. بلکه بیشتر از این موضوع دلخور بود که چرا مهاجر شهید شده و او زنده مانده بود.